پیامک غمگین(سری پنجم)

تو که میدانستی با چه اشتیاقی…خودم را قسمت میکنم! 

پس چرا؟…زودتر از تکه تکه شدنم…جوابم نکردی؟!
برای خداحافظی …
خیلی دیر بود…خیلی دیر !! 

_-_-_—🖤🖤🖤—_-_-_

بعضی وقتا مجبوری؛

تو فضای بغضت بخندی…

دلت بگیره ولی دلگیری نکنی!

شاکی بشی ولی شکایت نکنی…

گریه کنی اما نذاری اشکات پیدا شن!

خیلی چیزارو ببینی ولی ندیدش بگیری

خیلی ها دلتو بشکن و تو فقط “سکوت” کنی… 

_-_-_—🖤🖤🖤—_-_-_

حالا که رفتنی شده ای باشد، قبول…
لااقل این نکته را بدان: 

آهن قراضه ای که چنان گرم گرم گرم 

در سینه می تپید، 

دلم بود… 

نا مهربان؛ خداحافظ…

_-_-_—🖤🖤🖤—_-_-_

بهترین دوست من آینه است!

که وقتی من گریه میکنم

او نمیخندد…

_-_-_—🖤🖤🖤—_-_-_

چقدر این صدا برایم آشناست!

صدای هق هق گریه آسمان را می گویم…

صدای بارش باران را بارها آن را از اعماق وجودم شنیده ام!

صدایی است که رنگ تنهایی دارد و بوی فراق و درد دوری…

_-_-_—🖤🖤🖤—_-_-_

0

mohammad

ارسال یک پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Paste this code in your HTML editor where you would like to display the counter, at the bottom of the page, in a table, div or under a menu.
Warning: Unknown: write failed: Disk quota exceeded (122) in Unknown on line 0

Warning: Unknown: Failed to write session data (files). Please verify that the current setting of session.save_path is correct (/var/cpanel/php/sessions/ea-php56) in Unknown on line 0